ساعتی بودیم رودر روی هم...
ساعتی بودیم رودرروی هم
هردو آرام خموش
هردوسرتا پا گوش
هریکی منتظر صحبت غیر
تشنه تکلمی ساده زدل
چشم در چشمان هم
خیره به هم
رازها می گفت اشکهامان به هم....
***
من نگاهم پر از اندوه فراق
تو دلت پرزتمنای وصال
دردمان هردویکی وآرزوها مشترک
هردومان به فکرهم اما غروری بی سبب
تو نمی خواستی اقرار کنی
ومن اصرار که انکار کنم....
***
یاس در دلهایمان نشسته بود
درامید به رومان بسته بود
هردو دل آزرده و زار رفتیم راه خود
هردو مردیم نپرسیدیم ز خود
که چه را می خواستیم ثابت کنیم؟!
که چه می خواستیم ما از جان خود؟!......
هردو آرام خموش
هردوسرتا پا گوش
هریکی منتظر صحبت غیر
تشنه تکلمی ساده زدل
چشم در چشمان هم
خیره به هم
رازها می گفت اشکهامان به هم....
***
من نگاهم پر از اندوه فراق
تو دلت پرزتمنای وصال
دردمان هردویکی وآرزوها مشترک
هردومان به فکرهم اما غروری بی سبب
تو نمی خواستی اقرار کنی
ومن اصرار که انکار کنم....
***
یاس در دلهایمان نشسته بود
درامید به رومان بسته بود
هردو دل آزرده و زار رفتیم راه خود
هردو مردیم نپرسیدیم ز خود
که چه را می خواستیم ثابت کنیم؟!
که چه می خواستیم ما از جان خود؟!......
همیشه سکوت گویا ونشانه رضایت نیست همونطور که خاموشی دلیل فراموشی نیست..بعضی وقتها صبر زیادی باعث اتلاف وقت و ازبین رفتن فرصت می شه....
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 0:25 توسط شهید میلاد لرزان
|