میتوان... و گلایه
گاه می اندیشم:
میتوان سخت گریست
میتوان رنگِ سپید٬ روی هر دیده کشید.
می توان در پس این رنگ و درنگ
بچه شد... ساده گریست.
میتوان ساده شکست... و به پای همه ریخت...
***********************گلایه***********************
تو هرگز نازنین ٬ صادق نبودی
به فکر این دل عاشق نبودی
دل پاکی که حکم کیمیا داشت
به تو دادم ولی لایق نبودی
تو یادَت هست ما بی کینه بودیم؟
نگهبان غمی دیرینه بودیم
چو مرغ آه ٬ با هم گرمِ پرواز
کلام روشن آیینه بودیم
دل غمدیده درمانی ندارد
سر شوریده سامانی ندارد
گمان کردم که در پایان راهم
ولی این راه پایانی ندارد
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 17:22 توسط شهید میلاد لرزان
|