اگر تيم ملي موفق از مرحله مقدماتي جام‌جهاني عبور كند، دايي برنده است اما اگر به هر دليلي در همين مرحله اول حذف شود - كه پس از تساوي با سوريه در تهران و با توجه به بازي‌هاي دشوار آينده مقابل امارات و كويت، چندان هم دور از ذهن نيست - او زودتر از آنچه تصور مي‌شود به بن‌بست مي‌رسد. در چنين حالتي شكست دايي، هدر دادن سرمايه ارزشمندي است كه دشوار به دست آمده و به خاطرش فوتبال ايران هزينه زيادي داده است. موقعيت دايي در فوتبال ايران، استثنايي است؛ افتخاراتش، شهرتش و اعتبار بين‌المللي‌اش. كسي چه مي‌داند چقدر زمان لا‌زم است تا دوباره يكي مثل او پيدا شود و به مرزهايي نزديك شود كه او از آنها گذشته.و اين سرمايه ارزشمند، امروز در شرايطي كه تيم ملي ايران مرحله مقدماتي جام‌جهاني را بد آغاز كرده و برنامه‌ريزي دقيق و پشتوانه مشخصي براي رسيدن به هدفش ندارد، به ميدان آورده مي‌شود؛ ريسك بزرگي است. امروز فدراسيون فوتبال ايران از پس ماه‌ها اختلا‌ف و كشمكش، با مديراني اغلب متوسط شكل گرفته و اولين قدم‌هايش را نامطمئن برمي‌دارد.

مي‌شد دايي را زمان بهتري سرمربي تيم ملي كرد؛ روزي كه مديريت فوتبال ايران ثبات بيشتري پيدا كرده باشد، خودش باتجربه‌تر شده باشد و مهم‌تر از همه اينكه شرايط اينگونه اضطراري نباشد.اما كاري نمي‌شود كرد. پس از يك دوره زماني خسته‌كننده در بررسي شرايط مربيان مختلف، ناگهان بي‌هيچ توجيه و توضيحي او انتخاب شده و خودش هم پذيرفته است. فوتبال ايران در روزهاي آينده دوره‌اي تازه را با سرمربيگري پرافتخارترين بازيكن تاريخش آغاز مي‌كند. نتايج اين دوره بي‌شك متاثر خواهد بود از اخلا‌ق و ويژگي‌هاي رفتاري دايي، هم مثبت و هم منفي، او مثل هر انسان ديگري تركيبي است از مثبت‌ها و منفي‌ها.

مثبت:‌ اگر قرار باشد فقط يك ويژگي، دايي را از همه فوتباليست‌هاي ايران متمايز كند، پشتكار است. دايي، با‌استعداد يكي مثل علي كريمي چه‌بسا مي‌توانست به پشتوانه پشتكاري كه دارد، بهترين بازيكن جهان شود . دايي در كارش و در رسيدن به هدفش بيش از آنچه تصور شود، جدي است. همه آن روزهايي كه لا‌زم بود تمرين كند، سخت تمرين كرد و به بايرن مونيخ رسيد، به تيم‌هاي بزرگ اروپا گل زد؛ به ميلا‌ن، به چلسي و بهترين گلزن بازي‌هاي ملي در تاريخ شد.شخصيت كاريزماتيك دايي به او امكان مي‌دهد تيمش را به خوبي رهبري كند. غير از مواردي استثنايي در همه سال‌هاي اخير - در تيم ملي زماني كه كاپيتان بود و در تيم‌هاي باشگاهي به عنوان بازيكن يا مربي- همه با بزرگي‌اش كنار آمده‌اند.دايي تجربه و اعتباري بين‌المللي دارد، بيشتر از هر فوتباليستي در ايران و حتي شايد در آسيا. به لطف اين تجربه بين‌المللي، با دانش روز فوتبال آشنا شده، راه و روش مربيگري مربيان بزرگ را ديده و آنچه را كه بايد تجربه كند، كرده. مي‌تواند به انگليسي و آلماني حرف بزند. به خاطر سال‌ها حضور در تيم ملي، شرايط اين تيم و شرايط روحي بازيكنان ايراني را به خوبي مي‌شناسد. احتمالا‌ در زمان سرمربيگري او اتفاقي نخواهد افتاد كه غافلگيرش كند.

منفي:‌ نمودار رفتار علي دايي در سال‌هاي طولا‌ني حضورش در تيم ملي، پرنوسان بوده، اما تقريبا در همه جاي اين نمودار، روحيه پرخاشگرانه‌اش ديده مي‌شود. او آدم انتقادناپذيري است. به سرعت عصباني مي‌شود و گاهي از ياد مي‌برد كه كيست و در چه جايگاهي ايستاده. بارها از پرسش يا رفتار خبرنگاران، عكاسان و فيلمبرداران رسانه‌هاي مختلف عصباني شده اما كمتر تلا‌ش كرده اين عصبانيت پنهان بماند، در حالي كه منطقي بوده پنهان بماند.شايد خيلي از موفقيت‌هايش را مديون مبارزه با دشمناني است كه بسياري‌شان وجود خارجي نداشته‌اند،  در برقراري ارتباط با رسانه‌ها- صرف‌نظر از اينكه چه كساني هستند، چه مي‌نويسند، چه مي‌گويند و چه مي‌خواهند- ضعيف بوده و هنوز هم هست، شايد چون خود را بي‌نياز از آنها مي‌داند، اما تجربه نشان داده كه هميشه اين <بي‌نيازي> حاكم نيست. بسياري از نقدهاي او به رسانه‌ها درست بوده، اما نه همه آنها.با وجود روزهاي بي‌شماري كه پر از خاطرات خوش بوده، پايان دوران بازيگري او در تيم ملي، نقطه تاريك حافظه مردم است..علي دايي با برخي از ستاره‌هاي فوتبال ايران، به ويژه در چند سال گذشته رابطه خوبي نداشته . مهم نيست كه حق با چه كسي بوده، آنچه اهميت دارد اتفاقات آينده است كه ممكن است از سابقه اين اختلا‌ف‌ها تاثير بگيرد.

نتيجه:‌ بايد به نتيجه اين انتخاب غافلگيركننده اميدوار بود؛ به موفقيت علي دايي كه موفقيت فوتبال ايران است. و بايد تلا‌ش كرد كه سرمايه‌اي چنين ارزشمند، در آزموني چنين دشوار از بين نرود.