بين مديريت و رياست تفاوت از زمين تا آسمان است
مدير از رأس هرم به پايين مينگرد و با ايجاد هماهنگي و همنوازي و اتحاد و اتفاق به پيش ميرود .
رييس در قالب يك ديكتاتور و خودمحور، فقط «دستور» ميدهد مدير، ميتواند هريك از كاركنان را مانند مهره شطرنج در جايي قرار دهد كه برنده باشد نه بازنده؟
مديريتي كه بتواند جامعه را، جامعه زيرمجموعه خود را با تأمل و تحمل و صبر و حوصله، راهنمايي و رهبري كند و به پيش برد. مديريتي كه بتواند پرسنل ردههاي پايينتر يا براي بخشهايي از كل جامعه، كارانديش و كارساز باشد و با حسن نيت و حسن تفاهم همه آنها را به سوي اتحاد و اتفاق، به سوي هماهنگي و همنوازي، به سوي برادري و برابري سوق دهد. نه آنكه با سياستهاي نادرست خود، همه آنها را به جان هم اندازد و حسادتها و خصومتها را توسعه و گسترش دهد تا به اصطلاح بتواند بر همه آنها “رياست” كند.
مديريت با “رياست” تفاوتي بسيار يا به قولي “تفاوتي از زمين تا آسمان” دارد. چرا كه “رييس” هماره با عوامل پايين دستي خود، به نحوي قلدرمآبانه و خودمحوري رفتار ميكند، بدون آن كه توانايي و استعدادهاي آنان را، ذوق و سليقه و فكر و درايت آنان را بداند، در قالب يك ديكتاتور و مستبد، فقط دستور ميدهد و انتظار دارد تا بلافاصله هم دستوراتش را انجام دهند.
او به هيچ شكلي با “زمان” سر و كار ندارد و نميتواند بفهمد انجام هر كاري، مقدمه و مؤخرهاي دارد، طرح و برنامه ميخواهد و از همه مهمتر به “زمان” نياز دارد. بسيار بيشتر از ساعت و روز و هفته يا زمانهاي دورتر ودرازتر .
بيسبب نيست كه بسياري از كشورها، حتي در كشور خودمان، از ديرباز شاهد برنامهريزيهاي يك ساله، سه ساله و پنج ساله بودهايم يا در برخي ديگر از كشورها، براي پيشبرد يا وصول به اهداف اقتصادي و سياسي خود به برنامههاي بلندمدت 25 ساله و 30 ساله و 50 ساله متوسل ميشوند. برنامهريزيهايي كه ممكن است بسياري از طراحان و پيادهكنندگانش، پايان كار را نبينند و عمرشان كفاف ندهد تا شاهد موفقيت و كاميابي آن باشند يا ناكامي و شكست آن!
اين مديران طرح و برنامهريز، دور از رياست كردنهاي غلط و مستبدانه، دور از جار و جنجالها و شعارهاي نابخردانه، سود زير مجموعه خود يا به كلام ديگر سود كل جامعه را در نظر ميگيرند و به طراحي و برنامهريزيهاي كلان سياسي، اقتصادي و اجتماعي ميپردازند. زيرا ميانديشند كه اگر روش و بينش كارسازي را در يك اداره و واحد كوچك يا در يك كارگاه زيرپلهاي با موفقيت پيش برد، نه تنها ثمره و بهره آن به افراد پايين دستي او كه به بخشي يا بخشهاي ديگري از جامعه هم منتقل ميگردد.
در جهان امروز مديريت، مانند اكسيژن براي بشريت ضروري است. زيرا همانگونه كه هوا و اكسيژن جزء لازم حيات است، مديريتهم جزء لازم زندگي آدمي است، بالاخص در جوامع صنعتي كه نبود مديريت صحيح شيرازه همه هستي را بر هم ميزنند و همينجا است كه مدير، بايد “مديريت” داشته باشد. نه “رياست”! چون صرف دستور دادن و امر كردن، صرف تحكم و خشونت، نميتواند كارساز و مفيد و ارزنده باشد، چرا كه او هم آبرو و حيثيت و پرستيژ دارد. او كار ميكند و زحمت ميكشد و توقع ندارد كه با خشونت رويارويي پيدا كند.
ادامه و استمرار اين روش ناهنجار، پرسنل را كمكم به سوي مقاومت و لجاجت ميبرد. به ويژه اگر مأمور و كارمند، استعداد و توان انجام آن كار را نداشته باشد.
“مدير” بايد به محض اشغال كرسي مديريت به شناخت كامل همه مهرههاي زيرمجموعه خود بپردازد و بر مبناي آن، هر كاري را به فردي واگذار نمايد كه بتواند با استعداد او بخواند و با شور و علاقه به انجام رساند. همان گونه كه در بازي شطرنج هم گاهي ساعتها به مهرهها مينگرند و به فكر فرو ميروند تا دقيقاً مهرهاي را انتخاب كنند و در خانه خود بنشانند چرا كه هرگونه عجله و شتاب خواسته يا ناخواستهاي ميتواند به “مات شدن” و شكست بينجامد.
پس بسيار لازم و ضروري است كه مدير پيش و بيش از هر چيز ديگر بايد به معلومات، تجربه آنها، دانش و فهم و قدرت كاري، سلامتي و تندرستي و هوش و استعداد و اشتياق افراد زيردست خود پي ببرد و آگاه شود، سپس به گزينش آنها اقدام كند. چرا كه در هر مجموعه كوچك و يا بزرگي افراد با تحصيلات و دانشها و تخصصهاي متفاوت، با توانها و نيروهاي متفاوت، افكار و انديشهها و سليقههاي گوناگون، حتي با سن و سال و شخصيت و جنسيت متفاوت وجود دارند.
آن خانم رييس دفتر يا منشي بيش از آقايان ميتواند با صبر و تحمل بيشتري با كلمات شمردهتري به خواستها و پرسشهاي مشتريان و متقاضيان پاسخ بدهد و به همين سبب هم او هست كه با برخورد سازندهاش ميتواند مديرش را لايق و كاردان معرفي كند يا بداخلاق و ناسازگار!
از سوي ديگر مديري كه پدرش تاجر و بازرگان بازار بوده و با خريد و فروش و معاوضه و مبادله سر و كار داشته است نميتواند در پشت ميز اداري و مديريت و برنامهريزي يا در پست مديريتهاي آموزشي و دانشگاهي، همان روش و منش را به كار گيرد و به پيش رَوَد. چرا كه شيوه فرماندهي در ميدان رزم و نبرد با مديريت در كلاسهاي دانشگاهي و اتاقهاي تجارت و بازرگاني و صنايع وبمانند ضرب المثل معروف و جا افتاده و… “تفاوت از زمين تا آسمان“ است.
بنابراين مدير بايد از كارنامههاي تحصيلي و كاري زيرمجموعة خودآشنايي كامل داشته باشد. بدون حب و بغض، پست و رده كاري او را انتخاب كند تا واحد زيرپوشش و فرماندهي او، در كمال يكرنگي و صميمت و اتحاد و اتفاق به انجام كارها همت گمارند و كوچكترين كمكاري و ضايعهاي را پديد نياورند. زيرا گاهي در سطوح مختلف جامعه، مديراني ديدهايم كه به اصطلاح با زرنگيهاي خاص خودشان، افراد را به جان هم انداختهاند و آنها را به خبرچيني و جاسوسي وادار كردهاند و در خفا با هر كدام، به گونهاي رفتار كردهاند تا به او بفهمانند كه فقط او هست كه مورد اعتماد و اطمينان كامل مدير است يا به ديگر سخن با ادامه خط و مشي ناپخته و ناهنجار، حسادتهاي آنان را تحريك كردهاند تا بتوانند بر آنها “رياست” كنند. در صورتي كه اين روش ناپسند، ميتواند فرسنگها از موقعيت و كاميابي دور شود و به جاي پيروزي و موفقيت، شكستها و افتضاحات ناخواستهاي را به روي صحنه آورد. ميتواند به جاي همكاري و همگامي، دشمنيها و غرضورزيها را توسعه و گسترش دهد و زيردستان را به لجبازي بكشاند و برنامهها و كارها را به تأخير اندازد.
مدير، بايد “دانش مديريت” داشته باشد و در هر مجموعهاي كه قرار گرفته است بايد از فن و ريزهكاريهاي آن مجموعه مطلع و آگاه باشد و از منظر بالاي هرم، به پايين بنگرد و بر كارها نظارت و همه را به يك چشم ببيند. حتي آناني هم كه در انجام كارها سعي و تلاش كافي ندارند به مشاغل و مأموريتهاي سادهتري بگمارد تا با دلخوشي بيشتري در اجراي وظايف محوله خود اقدام كنند.
مدير، بايد در لباس يك داور و قاضي و حكم بيطرف رفتار كند و بين همهكادرهاي پاييني، دوستي و رفاقت و برابري را ترويج و تشويق نمايد نه جنگ و ستيز را.
اتخاذ اينگونه “رياست”ها حتي مقام و منزلت شخصي او را هم زير سؤال ميبرد و اين مسأله، همان چيزي است كه گاهي در مديريتهاي از رده خارج شده ميبينيم. مديريتي كه هماكنون در برخي از حجرههاي داد و ستد بازارها و بازارچههاي معامله و مبادله وجود دارد. مديريت يا رياستي كه نميتواند با دنياي پيشرفته امروز، با دنياي تكنولوژيها و فراتكنولوژيها و اينترنتها سازگار باشد.
